سلام

خرید بک لینک
به دو چشمِ چاپِ بر لیوان خالی زل زدهبه نگاهی رد شده از طرح قالی زل زدهاز نفس افتاده مانند پلنگِ ساعتی،به سه بچه دُم درازِ خال خالی زل زدهخورده امشب گول شیطان را به جای قرص خواببا نگاه هرزه اش به پرتقالی زل زدهپرتقالی که لباسش را به چاقو هدیه دادزن، به خونی می چکد بر دستمالی زل زدهعشق شبها سیرتش از صورتش سوزان تر استصاعقه هر بار به ماه هلالی زل زدهنیست فرقی بین عکست با خدایی ظاهراًبه منی که خوانده بودی لااُبالی زل زدهاطلس و آرام، در چشمم تلاقی کرده اندآسمان، اینجا به مرز اتصالی زل زدهکاش بر من وحی می شد آیه ی عقلانیتدر دلم هر غم به هم با بی خیالی زل شدهدر سکانس آخر اما مرگ در آغوش منبه خدا در نقش موجودی خیالی زل زدهمریم سهرابی سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 10:56

اتفّاقی به دنیا نیامده ام

اتفّاقی هم نخواهم مرد

فلسفۀ خلقت من دوست داشتنت بود

و نداشتنت مرگ است

صبح مرا ببوس تا به زنده شدن ایمان بیاورم

و غروب مرا بران تا به شکل طبیعی نمرده باشم

محبوب من

نظم تئوری مازلو را به هم بریز تا با تو به کمال برسم

تنها نیاز من تویی

دوباره مردم جمع اند تا مردنم را به تو نسبت بدهند

شب شده است

اینجا شب شده است ...

مریم سهرابی

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 10:56

جزغاله های مردمک ها رابه شعله های مرده می دوزمدر چشم های باز شومینهسبزم ولی آرام می سوزم هر بار که از پیش من رفتیآلاله ای خشکیده در تختمرنگ جهانم سایه/ روشن هستهم با تو خوشبختم و ... بدبختم از خود به بیرون پرت می گردم؛وقتی گلوله برفی ای تنهاموقتی بزاقم هست آلودهبغضم فرو رفته ست تا آنجام من با رفیقم؛ گوشی لمسیمدر چیزهایی مشترک هستیمبا بال های باز می خوابیمقلبم، زیادی شاپرک هستیم با بالشم طرح رفاقت ریختاشکی که در پنبه فرو رفتهبا خاطراتت گرم تر هستمسرما مگر زیر پتو رفته؟ یک تازه وارد، عنکبوتی زشتبرعکس تو، دیوانه ام گشتهدارد برایم تار می بافد همخانه ام، همخانه ام گشته هرچند، برعکس تو می خندمحالم کماکان مثل سابق هستاز پنجه ی پا تا سرم، رگ هاشدیوانه تر از من و عاشق هست ایمان به تو، تنها گناهم بوددیدم تو را ... دیدم تو را بوسیدتنها خدا بعد از تو با من بوداو هم که در سجاده ام پوسید ماهی که چشمم در مسیرش هست،ارّابه اش در آب پنچر شدماهی به سقف آرزوهایش،آنقدر سر کوبید تا خر شد گفتم به مردی ژستِ اخمو داشت:سرکوب نه، بنشین و خوبم کندر قابِ عکست، خم شد و خندیدگفتم: کنارت میخ کوبم کن هر صبح، موهای هویجی رااز حلقه، این دختر به دار آویختخرگوش هایم خفه می گشتندبا بوسه های شانه، دردم ریخت شاعر شدم شاید شباهنگاماز درد من یک تیکّه برداریباید برای بوسه ی بعدیاز اشک چکّه چکّه برداری نظم از درون وزن می پاشدبدفرم، واج از واژه رم کردههر کس غزل های مرا خواندههم وزنِ شعرم، وزن کم کرده در قرنِ قحط سبزی و ایمانبا رُفتگرها دست در دستیخود شانه کردی دودمانم رابا گیسوان عاقلم مستی مریم سهرابی سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 10:56

صفحه بندی